آرتور كرستين سن ( مترجم : رشيد ياسمى )
371
ايران در زمان ساسانيان ( فارسي )
رسمى يا ضمنى اسقف موسوم به عبدا آتشكده را ، كه در نزديكى كليساى عيسويان بود ، ويران كند . آن روحانى و آن اسقف و بسيارى از اشخاص ديگر ، كه در قضيه دخالت داشتند ، دستگير و به تيسفون فرستاده شدند . شاه شخصا آنها را استنطاق كرد و عبدا شركت خود را در آن قضيه انكار نمود ، اما حشو معترف شد ، كه خود او آتشكده را خراب نموده است و در ضمن اين اعتراف الفاظى ركيك نسبت به ديانت زردشتى بر زبان راند . پس شاه بعبدا فرمان داد ، كه آتشكده را مجددا بنا كند و چون او مصرا امتناع كرد ، محكوم و اعدام شد . تئودوره « 1 » مورخ روحانى هر چند تخريب آتشكده را عملى دور از احتياط شمرده ، ولى رفتار متهورانه اين اسقف را تمجيد كرده است « 2 » . واقعه ديگرى نظير اين اتفاق افتاد و از اينجهت ، كه كليه عيسويان در اين قضيه نامهاى ايرانى دارند ، شايان توجه است . كشيشى شاهپور نام يكى از نجبا را ، كه موسوم به آذرفرنبغ « 3 » بود ، بدين عيسوى آورد ، تا از مرضى كه داشت شفا يابد . آذرفرنبغ آن كشيش را دعوت كرد ، كه بقريه او آمده ، كليسايى در آنجا بنا كند . شاهپور قبلا قباله مالكيت محل مزبور را گرفت و كليسا را بنا نهاد . آنگاه موبدى آذربوزى « 4 » نام قضيه را ، كه نمونه ارتداد يكى از نژادگان بود ، بعرض شاه رسانيد و يزدگرد بموبد مزبور اجازه داد ، كه براى اعادهء آن شخص به ديانت زردشتى ، هر تدبيرى كه مىتواند به كار برد ، فقط احتياط كند ، كه او را به هلاكت نرساند ، بارى آذرفرنبغ بديانت سابق خود بازگشت و رد ملك خود را خواستار شد ، لكن شاهپور بتحريك نرسى « 5 » ، كه يكى از روحانيان عيسوى بود ، از دادن آن امتناع ورزيد و
--> ( 1 ) - Theodoret ( 2 ) - هوفمان ، ص 34 و بعد ؛ لابور ، ص 105 و بعد . ( 3 ) - به سريانى آدرفروا Adhur farrwa ( 4 ) - شايد موبدان موبد باشد . در صفحات بعد اعمال شهدا او را رئيس مغان خواندهاند . ( 5 ) - بسريانى نرسائى .